انسان چه راحت می تونه با زندگی تو توهم خودشو گمراه کنه (و بی حس و کرخت)
کلمات چقد قدرتمندن
اینقد زیاد که بعد از شلیکشون احساس میکنم هیچی جون تو بدنم نیست فشارم افتاده و بیهوش شدم
بی حس و سنگینم
اصلا انگار بدن ندارم بدنمو حس نمیکنم
فکرم کار نمیکنه
گیج و ویجم
هیچ احساسی ندارم فک میکردم احساس خاصی داشته باشم آرامش، راحتی یا احساس خوشحالی
فقط انگار سنگینی یه بار ۱۶ ساله از رو دوشم برداشته شده همین
نمیدونم جور درست عکس العمل نشون دادن به این احساس چی بود
اما حالا خوشحالم که همه چی تموم شده و من آزاد و رها شدم
و حالا یه فصل جدیدی تو زندگی من شروع شده که به شدت با فصلای قبلی فرق داره
اسمشو میذارم فصل تماس با واقعیت
واقعیت هر چی شد و هرچی باشه می پذیرم و به پیش میرم به پیش به پیش
به حلو بریم و هوشمندانه لحظه های زندگی را دریابیم
و پتانسیل های خود را شکوفا کنیم
هویج
مدیر شرکت بازی سازی
راحت
اسوده
اسان
خیلی فرق داره
چیزا اصلا اون جوری ک تو خیالاتت تصور میکردی نیس
واقعیت خ فرق داره
و جنبه هاش از انچه تو حساب کتاب میکنی کمتره
و البته سرعتشم خیلی پایینتر و لاک پشتیه
همین
افوض امری الی الله
در پایان حواست باشه
هرچی خدا بخاد همون میشه
و خدا هیچ مصلحتی را از بنده هاش دریغ نمیکنه
همین و تمام