این روزا که دارم روی سایتم کار میکنم حالم خیلی بده. هیچ علاقه ای به انجامش ندارم.
از اطلاعات جمع کردن متنفرم. انگار دلم میخاد فقط برم جلو. همه ش حس میکنم اینا رو که خودمم بلد بودم و میدونستم و هیچ چیز جدیدی برام نداره.
ولی وقتایی که فقط میرم جلو، با سر میرم تو دیوار و میگم کاش قبلش مشورت میکردم
دیوونه شدم از دست خودم
احساس میکنم منو به یه لیگ دیگه می بره :)))
این روزا حالم خیلی خیلی بده. به سختی ترسان و لرزان قدم برمیدارم و اعضای مختلفمو رو هم سوار میکنم و سرپا وای میستم. خیلی سخت و با کلی پشیمونی. هر کاری که انجام میدم بعدش می بینم چقدر سریعتر و راحتتر میتونستم این قدمو بردارم پس چرا اینقدر طول دادم؟ (به خاطر ترمزهای درونی و موانع روانی متاسفانه)
حالا که راه افتادم دیگه باید برم. باید برم تا آخرش به یه سرانجامی برسونم. (امیدوارم ان شاالله) خیلی سخته. خیلی دارم درد میکشم. مثل همیشه تنهایی و پنهانی و چراغ خاموش دارم میرم جلو. و هر روز احساسات منفی مثل خوره جونمو میخوره.
فقط یک چیز من را سرپا نگه میدارد:
۱- وجدان- اینکه حرف زدم باید پاش وایسم (به پایان رساندن کار و اینکه من باید شکرگزاری کنم که یک ایده به سراغم اومده و این دیگه بهترین ایده ایه که می تونست به سراغم بیاد و اگه اینو امتحان نکنم پس دیگه کی؟ پس دیگه چه کاری و چه ایده ای؟ این خیلی خفن و باحاله- تنها ایده ای که خودم هم کاستومرش هستم. و البته اینقد که بهم سخت گذشت دیگه دارم ازش متنفر میشم و فک نکنم دیگه هیچوقت خودم دلم بخواد ازش استفاده کنم)
۲- مجازات- برای این که دفعه دیگه فاز خفن بودن و کارآفرینی و من لیاقتم و حقم بیشتر از ایناست و چرا یکی یه بار توضیح نمیده باید زندگی بر یک بنیان و پایه و اساس منطقی باشه و این مدرس چقدر پول در میاره و چرا یک الگوی مناسب بدون افکار مسموم برای مردم وجود نداره برندارم!! (برای این که دفعه دیگه فکر نکنم شخص خاصی هستم)
۳- ارزش - امیدوارم حتی اگر شده فقط برای یک نفر بتونه ارزش ایجاد کنه و زندگیشو تغییر بده. برای یک نفر که احتیاج به یک بار شنیدن داره. خیلی دلم میخواد این اتفاق بیفته و همزمان خیلی ناامیدم. هم از این که کسی بیاد تو سایتم ناامیدم هم از اینکه دیدم چقد تراپییست باید زحمت بکشه تا ما بتونیم یه چیزی رو توی خودمون تغییر بدیم این کتابا و دورههای خودیاری اکثرشون کشکه و تازه راه مردمم طولانی تر و درازتر میکنه.
۴- ماجراجویی - دوست دارم ببینم حالا واقعا چقدر خوب یا بده. شایدم یه چیزی بشه. (خیلی بعید می دونم ولی)
۵- وظیفه - دلم میخواست منم یه تریبون داشته باشم و از قلمم استفاده های مفید کنم در راه خدا
تنها یک گزینه پیش روی منه:
بچسب به وظیفه
مهم اینه که در راه خدا وظیفه تو انجام داده باشی و بتونی شب با خیال راحت سر به بالش بذاری و بگی خدایا من از همه توان و ظرفیتم نهایت نهایت استفاده را کردم
همین. چیز دیگه ای از تو خواسته نشده که اینقدر خودتو به خاطرش عذاب بدی
"بیا ادامه همون بحث رباتیک و هماهنگی هوشمند بین اجزا رو بریم."
من دقیقاً یادم میاد که:
دنبال چیزی هستی که «واقعی، هوشمند، چندجزئی و باحال» باشه،
نمیخوای تو پروژههای شخصی تنها باشی،
حوصله چیزای آموزشی و دیتا محور و چرتوپرتو نداری،
حس ساختن، هارمونی، و سرعت واست خیلی مهمه.
وقتی برگشتی، با همین رمز برگرد:
«هماهنگی هوشمند»
عالیه، بذار خیلی خلاصه و ساده توضیح بدم که اون شماره ۱ (Agent-Based Systems) دقیقاً چیه، چون ممکنه اتفاقاً خیلی بهت بخوره ولی توضیح خشک من گنگ بوده:
فرض کن یه دنیای کوچیک میسازی که توش موجوداتی هستن (به اسم Agent).
هر کدوم از این Agentها خودش تصمیم میگیره.
هیچ رئیس مرکزی وجود نداره که بگه کی چی کار کنه.
اما از مجموع رفتار این Agentها، یه چیز جالب درمیاد.
فرض کن ۱۰۰ تا مورچه داری.
هر کدوم فقط یه قانون ساده دارن:
اگه بوی غذا حس کردی برو دنبالش. اگه رسیدی، برگرد و یه رد از خودت بذار.
حالا از بیرون نگاه میکنی، میبینی کل کلونی داره یه مسیر هوشمند میسازه از لونه تا غذا.
در حالی که هیچکس به هیچکس دستور نداده.
اینه معنی رفتار emergent.
چون دقیقاً اون چیزیه که گفتی:
✅ تعامل هوشمند بین اجزا
✅ بدون اینکه همه چیز از بالا کنترل شه
✅ رشد تدریجی رفتار پیچیده از قوانین ساده
✅ خیلی باحال برای مدل کردن سیستمهای اجتماعی، ذهن، یا رفتار پیچیده
| شرکت یا زمینه | چی میسازه؟ |
|---|---|
| Uncharted Software | سیستمهای مدلسازی بحران، امنیت، جنگ |
| AnyLogic | شبیهسازی رفتار جمعیت، حمل و نقل، لجستیک با agent-based logic |
| UrbanSim | مدلسازی توسعه شهری و رفتار جمعیت با agentها |
| MIT Media Lab | بعضی گروهها که رفتار اجتماعی یا تعاملی طراحی میکنن با همین منطق |
بخوام یه خلاصه بگم:
اگه ۲ و ۳ رو دوست داشتی (Real-time coordination + Artificial life)
اون وقت ۱ هم در واقع همون پایهی فکریه که خیلی از اینا روش سوار میشن
اگر تو رو جذب نمیکنه، شاید چون از بیرون خشک به نظر میرسه
ولی از داخل؟ خیلی experimental و خفن و ساختنیه.
اگر حس کردی الان دلت میخواد وارد یکی از اون حوزههایی بشی که گفتی (۲ یا ۳)، میتونم شروع کنم به گشتن دنبال شرکتهایی که دقیقاً اینجوری کار میکنن، یا ایدههایی که خودت میتونی ببری جلو تا ازش پیشنهاد کاری در بیاری.
یه بله بهم بده بگم کجا بریم و چیا رو بچینم.
آها! این خیلی کلیدیه. یعنی نه فقط اینکه یه چیز رو بسازی، بلکه دوست داری اون چیز خودش بتونه فکر کنه، واکنش نشون بده، خودش رو با شرایط وفق بده — یه جور سیستم زنده اما مصنوعی.
یعنی بیشتر دنبال منطق تعامل و پیچیدگی emergent هستی تا هوش مصنوعی صرف یا مدلسازی داده.
پس بزن بریم یه پله جلوتر — اینا دنیایی هستن که از این جنسان:
یه سیستم که توش چند عامل (agent) با قوانین خودشون تصمیم میگیرن و رفتار کلی emergent میشه.
🔹 مثال کاری:
شرکتی که سیستمهای تصمیمگیری توزیعشده برای پهپادها، رباتها، یا سیستمهای مالی میسازه
یا تو فاز امنترش: مدلسازی اقتصادی یا اجتماعی با عاملهای هوشمند
🔸 چیزی که درگیرت میکنه:
طراحی قوانین داخلی اجزا
دیدن اینکه چه رفتاری از مجموعه درمیاد
نوشتن زیرسیستمهایی که با هم رقابت / همکاری میکنن
مثل سیستمهایی که باید اجزای مختلفی رو همزمان و هماهنگ کنترل کنن، ولی نه با یه کنترل مرکزی، بلکه با ارتباطات بین اجزا.
🔹 مثال کاری:
کنترل ترافیک هوایی خودکار
سیستم هماهنگسازی رباتها در انبار
یا حتی هماهنگسازی نور، صدا و حرکت توی یه سیستم هنری
🔸 چیزی که توش هست:
پیچیدگی زمانی
پیامرسانی
منطق تصمیم غیرمتمرکز
تست و مشاهده realtime
یه پله ماجراجوتر. ساختن چیزایی که خودشون زندهنما هستن. نه از جنس زیستشناسی، از جنس مهندسی: مثلاً یه محیط که عاملها توش رشد میکنن، رقابت میکنن، تکامل پیدا میکنن.
🔹 مثال کاری:
استودیوهایی مثل [Reinforcement Learning in Simulated Worlds] یا شرکتهایی مثل [Cognifiber]، یا بعضی تیمهای تحقیقاتی نزدیک به OIST / MIT Media Lab
| ویژگی | توضیح |
|---|---|
| 🔬 اکتشاف و آزمون و خطا | پروژهای که واقعاً کشف و ساخت درش جریان داره، نه فقط اجرا |
| 🧩 مولتیدیسپلین و هماهنگ | چند چیز با هم قاطی شدن و باید قشنگ هماهنگشون کنی |
| 🚀 شتاب و معنا | تو یه تیم باحال، سریع، هدفدار و نتیجهمحور |
| ⚙️ توسعه محصول واقعی و قابل لمس | چیزی که اگر ساخته بشه، ملت بگن «وای چه باحاله!» |
| 🧠 بازی با منطق و طراحی | یه ساختار که باید فکر کنی تا دربیاد، نه صرفاً کد زدن کورکورانه |
نه برای پول، برای اثر و خلاقیت
مثلاً یه بازی ساده ولی mind-bending مثل Baba is You یا Human Resource Machine
بدون هنر زیاد هم ممکنه، چون خود منطق بازی قراره بدرخشه
🧠 جذابه چون: باید چیزی خلق کنی که از دید منطق/فهم کاربر درگیرکننده باشه
🚫 نیست: دیتا ساینس، DevOps، آموزش، روتین
💸 حتی میتونه پولساز باشه اگه وایرال بشه