خوب و خرسی

Practice makes PERFECT
Good Luck ;-)

آخرین مطالب

سلام خدا خوبی؟

 

من به قول دوستم بد نیستم! 

خدایا قلبم خیلی شکسته 

من بهت توکل کرده بودم حالا ببین چی شد

 

خدایا غلط کردم از همه گناهانم یک جا استغفار میکنم

لطفا منو ببخش

ولی خدایا 

دیگه چجوری بهت اعتماد کنم؟ چه جوری با خیال راحت خودمو بندازم تو بغلت وقتی می بینم تو هم مثل مربی ژیمناستیک آدمو ول می کنی تا بالانس بزنه با کمر بیاد زمین :(

 

خدایا خیلی ازت دلخورم از دست تو و خودم و استادم خیلی عصبانیم 

احساس گیر افتادن و بدبختی میکنم

هم دیگه معلومم نیست بهت توکل کنم کارم راه بیفته هم هیچ کسی رو به جز تو ندارم

 

تو اضطراب دوستام هستم از هیچ کسی نمی تونم کمک بگیرم هیچ کس تو لینکدین جواب نداده 

داورم که گفته از من نپرس

استادمم خوب گوش نمیده

خدایا دیوونه شدم

من خیلی گناه و اشتباه کردم شرمنده ببخشید

حالا ولی ینی نمیخای نجاتم بدی کمکم کنی؟

 

آرزو دارم خر خاکی بودم ولی این خودم نبودم با این زندگی که برا خودم درست کردم و خودمو تو این موقعیت گذاشتم :(

خدایا حالا درسته اختیار چیز خوبیه ولی فک نمیکنی دیگه ماها رو خیلی ولمون کردی بدون هیچ هدایت و حمایتی؟!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۹ ، ۲۲:۰۲
kherci

 

تمرین فن بییان با ایت الکرسی که اقاهه فک کرد دیوونه م 

 

اون باری که طرف قدش نمیخورد گفتم مرسی که وقتتونو به من دادین 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۹ ، ۱۹:۳۹
kherci

کتابی از بری شوارتز نشر ترجمان

 

نمی دونم چرا هیچ وقت با این سخنرانی های تد ارتباط برقرار نکردم به نظرم خیلی طولش میدن و یه جور کشداری توضیح میدن و فکر کنم که این کتابه از رو یه سخنرانی نوشته شده.

 

به طور کلی خوشم نیمد و ترتیب مطالبش یه مقدار قاطی پاتی و گیج کننده بود و نتونستم روندشو درک کنم ولی چیزای جالبی توش نوشته بود. 

اول این که من هر چی میخوام بخونم یا دوره ای شرکت کنم اولش یه هدف می نویسم که آخر سر ببینم اون سواله جواب داده شده یا نه. (چیزی که از امیر مهرانی یاد گرفتم ولی تا همین یه هفته پیش اجرا نمی کردم!!)

 

جالب بود. 

 

برا بعضیا کارشون شغله یا حداکثر حرفه(توش آزادی عمل و دلبستگی و لذت دارن ولی تمرکز ترفیع و پیشرفته) 

برا بعضیا کار رسالته. 

و این ربطی به کار نداره ربط به شخصیت انجام دهنده داره و هر کاری می تونه تبدیل به کار خوب و رسالت طوری بشه.

فرق اختراع و اکتشاف: 

کسی نمیره در مورد خوب یا بد بودن اکتشاف فکر کنه چون چیزی بوده که خودش وجود داشته ما فقط فهمیدیمش ولی برا اختراع همیشه این مطرح میشه که این خوب بود یا بد بود؟ بهتر بود این اختراع بشه یا نشه؟

 

بعد می رسیم به فناوری اشیا و فناوری اندیشه:

ممکنه تصور شه فناوری اشیا از جنس اختراعه ولی فناوری اندیشه از جنس اکتشافه 

ولی به نظر بری و بر اساس خیلی از شواهد فناوری اندیشه هم اختراعه هم به شدت بر روی زندگی ما و جوری که جهانو درک و تجربه می کنیم و رفتارهامون اثر میذاره

 

فناوری اندیشه به زعم خودش انسان یه ذات ثابتی داره و هدفش اینه که ذات انسانو مطالعه کنه

ولی در واقع انسان خیلی گسترده اس و خیلی وقتا این طوری نبوده که ذات انسان یه طوری باشه، یه ایدئولوژی(اندیشه ناصحیح) رفتار انسانو شکل داده بعد گفته دیدی گفتم ذات این طوریه؟

مثل پیاده رویی که کشیدی و دور چمنا هم طناب کشیدی بعد بگی همه دارن از این پیاده رو میرن. "وقتی بسازی مردم میان!"(فیلم زمین رویاها field of dreams) ولی این دلیل نمیشه که اگه نساخته بودی هم مردم همون راهو می رفتن

 

از مثال هاش میشه به این اشاره کرد که آدام اسمیت گفته بوده مردم فقط برا پول کار میکنن 

بنابراین محیط های کاری طوری طراحی شدن که کمترین میزان دقت و فکر و تمرکز لازم باشه و بدون آموزش خاص بشه انجامش داد و نظارت روش آسون باشه

نتیجه هم این شد که مردم دلمرده شدن و از زیر کارا در رفتن 

یه نتیجه دیگه هم این بود که با افزایش مشوق های مادی و پاداش ها اتفاقا بازدهیا اومد پایین

 

یا مثلا دولتتو بر اساس این بچینی که مردم همه کارا رو فقط برا نفع شخصی شون انجام میدن 

بعد مردم می بینن عه سیستمی نیس که ما توش حمایت شیم خودمون باید به فکر خودمون باشیم و خود به خود همین طوری هم میشه

 

ولی در واقع این ذات انسان نبوده که این طوری بوده طراحی سیستم ما بوده که انسانو تبدیل به جانور کرده!!

این دومین باره تو این هفته که می بینم که درک ما از علت و معلول دقیقا برعکسه(چه کلمه زشتی!! از دینی سوم راهنمایی از این کلمه خوشم نمی اومد چه جایگزین بهتری دارن این دو تا؟!)

کتاب جادوی نظم ماری کاندو هم همینو می گفت. می گفت خیلیا اصرار دارن وسایلو اون جایی بذارن که معمولا برا برداشتنش میرن ولی در واقع این طوری نبوده که تو همیشه می رفتی دنبال حوله ت تو راهرو می گشتی! این که حوله تو تو راهرو می ذاشتی باعث می شده اونجا مسیرت باشه

 

اما در واقع ذات انسان خیلی هم شریفه. انسان ها خودشون یه تعهد و تمایل به درستکاری درونشون هست و خیلی وقتا بر اساس اون حس درونی یه تصمیمی می گیرن بعد دنبال شواهد منطقی می گردن اثباتش کنن(مثل یه وکیل که یه باوری داره دنبال شواهد می گرده نه مثل یه قاضی که بی طرف میشینه ببینه کی چی داره میگه).

وقتی ما هی مشوق های بیرونی اضافه می کنیم باعث نمیشه که انگیزه درونیه قوی بشه بلکه نتیجه عکس داره! انگیزه درونی خاموش میشه!

وقتی ما به شرافت انسان‌ها اعتماد نمی کنیم و هی قوانین سفت و سخت و نظارت ها رو بیشتر می کنیم باعث میشه شرافتشون رو از دست بدن!

مثلا جریمه باعث نمیشه از یه رفتار بدی جلوگیری شه چون مردم جریمه رو هزینه می بینن و یه چیز اخلاقی که قبلا می پرسید این کار درسته یا غلط تبدیل میشه به می صرفه یا نمی صرفه؟! میگه پارکینگ ۳۰ دلاره خلاف پارک کنم ۲۵ دلاره پس خلاف پارک کنم برم! فک نمی کنه که این جریمه س و داره قانون شکنی میکنه. و حتی وقتی این بعد اخلاقی از دست بره اوضاع حتی بدتر از قبل که جریمه وجود نداشت میشه یه سریا که قبلا جریمه نمیشدن حالا کار غلطه رو انجام میدن!

 

یا این که اتفاقا ذات انسان این طوریه که دل به کار میده! وقتی ازشون خواسته بشه در حد قوانین و شرح وظایفشون کار کنن نتایج کاهش چشمگیری پیدا میکنه چون مردم معمولا خیلی بهتر و بیشتر از چیزی که فقط قانونه کار می کنن.

 

یا ذات انسان منصفه و به فکر بقیه هم هست. در حالی که ما اشتباها فک میکنیم خانم ها رو سقط جنین حساس تر هستن! ولی یه آقا هم می تونه همونقدر این مسئله براش اهمیت داشته باشه چون " رفاه انسان‌ها "مسئله است نه خودم خودم!!

 

ذات انسان پولکی نیس! اما ما فک می کنیم ذات انسان پولکیه و اکثر کسایی که گفته بودن خودشون به خاطر پول رشته شونو انتخاب نکردن فک می کردن ولی بقیه هم رشته ایاشون به خاطر پول این رشته رو انتخاب کردن!!

 

اینا همه ش ایدئولوژی های اشتباهیه که تا وقتی تصحیح نشه رو انسان تاثیر میذاره و این طوری نیس مثل فناوری اشیا که اگر ازش استفاده نشه ول میشه میره. ایدئولوژی ما رو فرا می گیره تا روزی که خلافش ثابت شه.

انقلاب صنعتی باعث شد مردم زیادی از فقر مادی نجات پیدا کنن اما به قیمت فقر روح و روان مردم تموم شد و حالا نیاز به یه طراحی جدید برا محیط کارا هست. هر چقدر ازمون انتظار بره همون قدر و همون طور رفتار می کنیم. 

 

انقلاب صنعتی هدفش افزایش بازدهی بود و تعریفش از بازده هم فقط دلار به دست اومده به ازای دلار خرج شده بود اما در واقع خروجی فقط پول نیس رضایت مصرف کننده و ورودی هم روح و روان اون کسی که داره کارو انجام میده هم هست.

 

این سیستم کار فعلی باعث میشه مردم پولکی شن و کم کم وجدانشونو از دست بدن مخصوصا کسایی که ساعتی پول می گیرن دیگه به جایی می رسن که میگه من هر ساعت مشاوره م ۱۰۰ دلاره پس امشب با دوستام برم تفریح اینقد دلاره!! 

 

یا اگه از مردم یه چیزی بخوای به عنوان لطف بیشتر قبول میکنن تا وقتی بهشون پول بدی چون اون وقت اونو یه معامله می بینه و میخواد فکر کنه ببینه می ارزه یا نه

 

اگر بخوایم این طراحی رو عوض کنیم باید به آدما اعتماد کنیم بهشون آزادی عمل بدیم اجازه بدیم شغله معنادار باشه برا طرف. به جای اینکه بگه من فقط دارم دمب سنجاق وصل میکنم بگه من دارم به سلامت بیماران و احساس آسودگی شون خدمت میکنم. اون وقت جاروکشیدن یه بیمارستان با جاروکشیدن یه اداره حس متفاوتی برا کسی که انجامش میده داره. 

 

ستاره راک Bruce Springsteen : موسیقی منو زنده نگه میداره موسیقی خون زندگی منه!خونه و ماشین و اینا حداکثر قاقالیلی هستن! اینا نباید رویای آمریکایی باشن. اگر مراقب نباشی این چیزا به جوایزی در مقابل فروش خودت یا بخش مهمی از وجودت تبدیل میشه.

 

یه چیز عجیب: self-fulfilling prophecy پیش بینی خودانجامی که نفهمیدم چی بود 

فک کنم اگه می نوشت پیش گویی خودکامبخش یه جای دیگم دیده بودمش!

===============

فهرست دلایل انجام کار از نظر بری:

فرصت انجام درست کارها

ارائه بهترین عملکردمان

تشویق شدن به یادگیری و رشد

مورد تقدیر قرار گرفتن

احساس مهم بودن دیدگاه هامون

احساس اینکه کارمون مهمه 

داشتن دوستان خوب در محل کار

=چالش معنا اشتیاق

==================

نکته تستی بچه هایی که برا موقعیت اجتماعی و اثبات خودشون درس می خونن در صورت شکست سرخورده میشن ولی بچه هایی که طرز تفکر رشد دارن و برا کنجکاوی و افزایش مهارتاشون درس میخونن اگه نتیجه مورد نظرشونو نگیرن تلاشونو بیشتر می کنن

هوش ثابت نیست کسانی که طرز فکر رشد دارن سعی می کنن هر کاری که دیگران از عهده آن بر می آیند را خودشان هم انجام دهند و در اثر تلاش باهوش تر می شوند

================

نتیجه : بسی رنج بردم و واقعا دفه دیگه تو انتخاب کتاب هم دقت می کنم هم چیزی که جوی من نیس نمی خونم !

به چیزی که میخواستم اصلا نرسیدم ولی حالا فهمیدم چرا با این که آورده مالی خیلی کارا برام کمه اینقد دلم میخاد انجامشون بدم :)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۹ ، ۲۳:۰۱
kherci

یادمه اولین باری که سرچ کردم چطور یه ایمیل رسمی به انگلیسی بنویسم یه نکته مهمی گفت گفت یه چیزی که دوس نداری کسی غیر از گیرنده بخونه رو هیچ وقت تو ایمیل ننویس یا این طوری بهت بگم فرضتو بر این بذار که قراره ایمیلت تو تلوزیون خونده بشه!

من هیچ وقت به این نکته mindful نبودم. حالا مایندفول بخوره تو سرم! این دومین باریه که از این سوراخ گزیده میشم که فرضمو بر این گذاشتم که ایمیلی که می فرستم فقط خود طرف میخونه.

به کل اینو فراموش کرده بودم. و الان

I really feel humulated 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۹ ، ۱۹:۴۶
kherci

۱- همیشه و در هر شرایطی با مثانه م مهربون باشم!

۲- فقط کارای مهم رو انجام بدم. سریع و خشن کارای چرت و پرتو حذف کنم تا سال طلایی ای داشته باشم ایشالا. اگر به کارایی که دوس دارم انجام بدم فکر کنم دیگه تو جزئیات مزخرف تو نت نمی پلکم

۳-

 

 

فعلا همین دو تا بسه! ایشالا وقتی انجام دادم یه تصمیمای دیگه ای می گیرم!!

 

ایده:

از عضله حل مساله م بیشتر استفاده کنم

آسون و راحت زندگی کنم

کمتر بخونم بیشتر عمل کنم

یک چیز کوچیک که یاد بگیری برا روزها تمرین بسه تا وقتی جزوی ازم نشده نمیرم چیز بعدی رو بخونم

بیشتر و بیشتر، از اون کار مفید و واقعیا که نتیجه ملموس داره کنم . تا وقتی کار مهم وفوری داری که نمیری سراغ مهم و غیرفوری. خدا به دادکسی که همه ش تو حماقته(غ مهم و غ فوری )برسه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۳۰
kherci

یاد گرفتم حجامت با زبون گشته کار غلطیه!

شهرزاد دیدم

احتمال خوندم

با فامیلامون رفتیم سعدی و حافظیه

سبزه گره زدیم هیچی به هیچی :))

سر این که فلانی چرا این طوری فکر می کنه مسخره بازی در آوردم! 

خدا تو باغ زیر درخت زیتون بغلم کرد :)

تو باغ تنیس بازی کردم و فهمیدم چقد خوب شده که باغ خریدیم و متاسف شدم که میخواستم مانع مامانم بشم

دیدم من تو رودرواسی گیر کنم آخرش باز گند می زنم بهتره از همون اول همون چیزی که میخوامو بگم که مجبور نباشیم از یه کافه بلند شیم بریم پیتزا بخوریم! و البته لطفا خسیس بازی در نیارم کسی رو مهمون کردم نوشیدنیشم بخرم دیگه- مجبور که نیستم همه اسرارمو به مامانم بگم که بیخودی نگرانم!!

اثر فوق سریع تغییر باورها رو دیدم(با کتابی که به کسی هدیه دادم و مشقاشو نوشت و نتیجه گرفت!)

یاد گرفتم به خودم فشار نیارم که بترکم! وقتی نمی تونم مهمون داشته باشم و تو رو درواسی دعوت بگیرم آخرش هیولا میشم گاز می گیرم نیت خیرمم هدر میره

(جوگیر شده بودم چون تو بهترین سال زندگی دارن هاردی نوشته بود سال گذشته چه خدمتی کردین و من میخواستم خدمت کنم!!! خدمت باید در حد توان آدم باشه آدم ذره ذره توانشو زیاد می کنه- نه این که یه خدمتی کنه که جوری حالش بد شه که تا مدت ها هیچ حرکت مفیدی نتونه کنه!!)

یاد گرفتم آدم به وسایل دیگران دست نمی زنه- آدم وقتی می خواد یه خوبی به کسی کنه قبلش یه نظرخواهی کنه ببینه واقعا از دید خود طرف هم این خوبیه؟

یاد گرفتم با مردم خوش برخورد باشم چون ممکنه دوباره همدیگه رو ببینیم! باید ببینم این چه ترسیه که باعث میشه من یه دفه هنگ کنم و بداخلاق بشم و رفتار عجیب از خودم بروز بدم؟!! مثل یک آسپرگری! 

اولین بار رفتم حرم حضرت معصومه ی گلم و از وسواسی در اومدم

کلی کتاب خوندم

یاد گرفتم وقتی یه کتابی خوب نیست تا آخرشم همین طوریه خودمو زور نکنم کتابایی که دوس ندارم تا آخر بخونم! وقت من با ارزش تر از پولیه که به خاطر کتابه دادم! یا این که بخوام تعصب نشون بدم- یا چون مشهوره و همه به به چه چه ش کردن بخونم

در صحبت قرآنو خوندم

رفتم مسافرت! 

الان می فهمم که به خاطر بی خوابی سخت گرفته بودم و گیر میدادم!

فهمیدم آدم باید به ندای قلبش گوش کنه و خام حرف دیگرون نشه هر چقدم تبلیغ کردن- و اجازه نده کسی بهش احساس گناه وارد کنه- من دلم پیتزا میخواس بعد به زور آبگوشت سفارش دادم چون چشمم آب نمی خورد اینا پیتزای لاغر درست کنن بعد در کمال تعجب دیدم چه پیتزای قشنگ و خوشمزه ای تازه رو سرشم بچه کاهو بود آی سوختم!! غذاهه هم بوی گوسفند می داد- چقققققدددددم ملت تعریفشو میکردن! یا اون مرکز خرید مشهورشون. مردم به چه چیزایی میگن خوب! نظر من با مردم خیلی متفاوت بود(اه اه اه ! که هر کاری میخوام کنم این مانعم میشه!) و اگر کسی گفت این جا بهترین غذای دنیا رو می پزه و من دوس ندارم به خودم احترام بذارم و بشنوم و باور نکنم!!

دوستای خارجی پیدا کردم

فهمیدم من خارج دوستم چه کار کنم دیگه :))

فهمیدم آدم یه حرفی نمی زنه که به دردسر بیفته

فهمیدم آدم وقتی نمی تونه از یه چیزی دفاع کنه بهتره دهنشو ببنده

عاشق شدم!

رفتیم دریا... به به 

فهمیدم چقد ایمان به خالق هستی برام مهمه!

فهمیدم البته اولین مرحله اینه که ۱- آدم ببینه طرف چه کار میکنه چه جوری نگاش میکنه ۲- ببینه طرف مجرده؟

مشاوره رفتم و فهمیدم به درد نمی خوره! اگه از همون جلسه اول خوب نیس دیگه نرو!!

خودم به خودم کمک کردم و از بدبختی در اومدم!

اسباب کشی کردم 

حرص زیادی خوردم به خاطر مقایسه ای که بین خودم و یکی دیگه کردم و بد قول دادم و احساس کردم زیر فشارم 

شکست عشقی خوردم

از تو رویا و هوا و فضا در اومدم

شروع کردم به دیگه دوست نداشتن فرانسه:))

زندگی نامه آدری هپبورن و مرلین مونرو رو خوندم و خیلی لذت بردم چقدر یه نفر می تونه دوست داشتنی باشه

و چقدر حتی زیباترین زن می تونه وقتی دلش میخواد کسی رو عاشق خودش کنه ببینه هیچ کاری نمیشه کرد و ول کنه از مهمونی بره! 

مرور دوباره و پاکسازی کردم البته بعدا فهمیدم میشده این کارو نکرد و این همه وقت نذاشت! و فهمیدم گریه زاری فشرده تاثیر خوبی رو آدم نمیذاره

کلی لباس ورزشی خریدم :)

چند جلسه مرتب رفتم فوتسال :)

فصل ۵ که همین جور سال ها پشت دستم بود تموم کردم

دیدم که آدم نمی تونه برا کسی از بیرون تغییر ایجاد کنه- هر چقدم تو خونه رو تمیز کنی وقتی یکی اولویتش نباشه باز همون شکل قبلی میشه (البته نذر کردم دعوا نشم و خدایا مرسی ازت که ازم تشکر هم شد!)

گیتار زدم آهنگ چمن زار رو یاد گرفتم و دو سه تا آهنگ دیگه

چقدر خودمو زجر داده بودم در حالی که اتفاقا بدم نشد و به اون بدی هم که فکر می کردم نبود!

دیدم که آدم اگه اموالش مال خودش نباشه اختیارشم نداره

کوه رفتم زوری! و اصلا خوش نگذشت ولی دوستای خوبی پیدا کردم

پایان نامه نوشتم خیلی زجر کشیدم فهمیدم دوس ندارم دکترا بخونم فهمیدم کارو بیخود سختش کرده بودم 

یاد گرفتم خودمو تو بلاتکلیفی نگه ندارم winners don't wait

یاد گرفتم خودم به داد خودم برسم(تو پایان نامه) و مستقل کارامو پیش ببرم لنگ کسی نمونم

یاد گرفتم(؟) با لباس خرسی نشینم پشت وب کم جلسه با آدم رو در واسی دار و تو اسکایپ با اعتماد به نفس تصویر خودمو نشون بدم نه هول بشم قایم کنم خودمو - به خودم ارزش بذارم:)

درس خوندن و امتحان دادنو یاد گرفتم 

کنترل استرس با پال جونم رو یاد گرفتم و حسابی خوش و خرم شدم

مسلط بودن به ذهن و افکارمو یاد گرفتم 

تعصب نداشتن رو یاد گرفتم

یاد گرفتم تلاش هر چی بیشتر بهتر نیست. به اندازه کافی تلاش کنی بسه- از یه حدی بیشتر که تلاش کنی هم گند می زنی هم مفید نیست و داری خودتو اسکل می کنی و از اولویتای دیگه ت کم میذاری

بالاخره دانشجو بودنو یاد گرفتم 

رفتم که دومیدانی رو شروع کنم به خاطر آلودگی هوا گذاشتم برا بعد! اون موقع ها از آلودگی هوا و این که نمیشه ورزش کرد کلافه بودم حالا ببین چی شد... بیرون معمولی هم نمیشه رفت:)))

بخاری خریدم و این واقعا نقطه عطفی تو زمسونم بود!!

برا اولین بار یه تئاترو دو بار دیدم 

به ایمان حسودی کردم

یه لیوان خوشکل هدیه گرفتم :)

همایش برگزار کردم و دیدم مطالبش پخی هم نبود من اینقدر دلم میخواست بدونم توش چی میگن!

خیلی کامل گرایی کردم و فهمیدم این کامل گرایی سرعتمو خیلی پایین آورده 

یه دوره ای یه فاز معنوی خیلی خوبی برداشتم که به سرعت ناپدید شدش اما واقعا حس خوبی بود! یه سطح متفاوتی از آگاهی رو تجربه کردم

معماری شادمانی عنتر رو تموم کردم!! و اینقدر بد بود این روند خوندنش که دیگه حاضر نیستم به کتابی که اسم آلن دوباتن روش نوشته دست بزنم! زندگی نزیسته هم همین طور+ فهمیدم کلا کتابای سهیل رضایی هم دیگه دوس ندارم بخونم. به نظرم اون چه که برا الانم از یونگی لازم داشتم فعلا یاد گرفتم. دلیلی نداره مغز خودمو بچلونم.

هر چی کتاب با موضوع زنان بود خوندم و خیلی مغزم آسوده شد

تغییری که هیچ وقت دلم نمی گرفت و یکی از موانع مهاجرت بود رو بسیار آسون تر و سریعتر از چیزی که فک میکردم دادم خداروشکر :) و دیدم چقد تغییر کردن آسونه

دیدم چه معامله بدی با وقتم کردم

دیدم چقد اولویت کارا رو برعکس انجام دادم و این طوری تا هزار سال دیگه هم به جایی نمی رسم

یاد گرفتم خسیس بازی در نیارم و هر کتابی خواستم نو نوشو سریع همون لحظه بخرم

همین دو روز پیش یاد گرفتم که به جای این که تمرکزم رو بذارم رو کمتر خرج کردن بذارم رو درآمد بیشتر کسب کردن

دیدم چقدر تو خرید وسواس به خرج دادم و آخر همون چیز بدو گرون تر و دیرتر خریدم!!

یاد گرفتم چشمی و حسی خرید کنم چون متر هم حتی نمی تونه تشخیص درستو بده بعضی لباسا جنس نرمی دارن و بعضی لباسا محکمن!

با امید موفقیت آمین

 

 

 

ایده:

به مردم گیر ندم و دیگه هیچ وقت اصرار نکنم! (مگه این که مجبور شم!) ولی یادم باشه اتفاقا خیلی جاها فقط یه بار گفتن یه چیز و رها کردن هم شیک تره هم آدمو به همون هدفی که میخواد می رسونه

این که جلو استادم استرس می گیرم رو با تصویرسازی ذهنی حلش کنم :)

یک ماه فقط بچسبم به چیزای مهم ببینم زنده می مونم؟ (ایشاالا)

رویاهای دیوانه وار بزرگ برا خودم بذارم چیه این زندگی مرغی؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۸ ، ۲۳:۰۵
kherci